سایدا خانم ماسایدا خانم ما، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 22 روز سن داره
صایناکوچولوی ماصایناکوچولوی ما، تا این لحظه: 11 سال و 3 ماه و 10 روز سن داره

سایدا سایه مادر

خوراکی خوردن دخترکم

یه شب که آماده شده بودیم بریم بیرون خانم کوچولوی ما شروع به بهانه گیری کرد تا یه بیسکویت مادر به دستش دادم راضی شد و شروع به خوردن بیسکویت کرد و چنان این بیسکویت رو می خورد که هر کی ندونه می گه مادرش به این بچه نمی رسه       اینم از روزی که سایدا تصمیم میگدره خودش لیوان دوغ رو بخوره       اینم نتیجه یک لحظه غفلته که سایدا خانم گوجه رو برداره و اینجوری با اشتها بخوره                   ...
1 آبان 1392

توپ رنگی

دختر م بابا برات ٤٠ تا توپ رنگی کوچیک خریده و تو مدام تو خونه مشغول بازی با توپ هات هستی     و این هم شاهکار خاله نادیا که تو رو تو کارتون میون توپهای رنگی گذاشته                              قربون اون نگاه کردنت برم من مامانی   ...
1 آبان 1392

بازگشت به خانه

نفس مامان بعد از 12 ساعت که تو بیمارستان بستری بودیم و به خانه پدر جون رفتیم اولین کسی که به دیدنت آمد خاله معصومه و سارا بودن و در روز های بعد یکی یکی فامیل به دیدنت میامدن . بابا حمید و مادر جون هم روز سوم تولدت با یه دست گل زیبا اومدن تا تو رو ببینن خاله ها هم هر روز به دیدنت میامدن بعد از 10 روز که منزل مادر جان بودیم به خونه خودمون اومدیم و تو برای اولین بار پا به خونه ما گذاشتی. نفس مامان به خونه خودت خوش اومدی   ...
27 مهر 1392

روز تولد

دختر گلم ساعت 8 صبح روز شنبه 8 بهمن سال 1391 من و مادر جان به اتفاق خاله نادیا به بیمارستان رفتیم آخه قرار بود خدا یه  دختر زیبا به من هدیه کنه . با یه کم استرس وارد بخشی شدم که قرار بود تو به دنیا بیای خانم دکتر  گفت بخوابم روی تخت خواب بعد یه آمپول به مامان زد و گفت تا 8 شب یه دختر خوشکل میاد بغلت . بعد از 12 ساعت تحمل درد های طاقت فرسا بالاخره تو دنیا اومدی و با شنیدن صدای گریه تو و دیدن روی ماهت تمام درد ها از یادم رفت مادر جان هم اون طرف در اتاق 12 ساعت روی پا با استرس و اضطراب دعا می کرد تا هر دومون سالم بریم پیشش . بابا حمید نتونست بیاد اون شب پیشمون باشه آخه طفلک وقته امتحانات دانشگاش بود ولی مادر جان می گن فق...
20 مهر 1392

دخترم عاشق آب بازی تو حمامه

وقتی می برمت حمام خیلی سر حال میشی فقط نمی ذاری لباس تنت کنم واسه همین یه مدتی باید با حوله باشی تا خو خسته بشی بعد لباس بپوشی و راحت  2 ساعتی بخوابی .          حولت دیگه کوچیک شده واسه همین رفتم و یه حوله جدید خریدم.   ...
20 مهر 1392